ترس رییس جمهور از روبرو شدن با مردم؛ پایان غنی نزدیک است؟

درست سه سال پیش زمانی که شهروندان کابل در اعتراض به بریدن گلوی تبسم در برابر ارگ ریاست جمهوری تجمع کرده بودند، به روایت بسیاری‌ها، ترس در ارگ به حدی سایه انداخت که گزینه فرار از آن نیز میان برخی از مقامات عالی رتبه، مطرح شده بود.غنی-27

معترضان خشمگین در آن شام سرد و بارانی، تنها یک چیز از رییس جمهورشان می‌خواستند و آن اینکه اگر توان تامین امنیت شان را ندارد بهتر است که ارگ را رها کرده و حداقل مسوولیت این امر خطیر را بر دوش نگیرد. رییس جمهور غنی نیز با چهره‌ای هراسان، اما به مدد استاد محقق توانست نفسی تازه کند و در ظاهر، گردهمایی بزرگ مردمی موسوم به تبسم، بدون کدام نتیجه مشخصی به پایان رسید.

بعدها که جنبش روشنایی و گذار، تجمعات بزرگ مردمی را برگزار کردند،‌ دیگر کسی نتوانست به دروازه‌های ارگ برسد و با شخص اول مملکت شان، روبرو شوند.

جنگ شش روزه جاغوری و مالستان اما، باعث شد تا بار دیگر هزاران نفر از شهروندان کابلی با استفاده از تاریکی شب، خود را به چند قدمی ارگ برسانند و فریاد اعتراض شان را بلند کنند تا شاید خواب رییس جمهوری شان را آشفته کنند و او را متوجه مسوولیت‌هایش در قبال سرنوشت مردمی کنند که او، مامور حفظ جان شان است.

رییس جمهور غنی اما، در هر باری که مردم به دروازه های ارگ رسیده اند، نتوانسته خود با معترضان روبرو شود و همواره کوشیده تا با ترس و نگرانی،‌ به جای شنیدن صدای معترضان، آنان را توسط برخی چهره‌های قومی و تکراری، پراکنده سازد.

اینبار نیز جنرال مرادعلی مراد، تنها جنرالی که کمی آبرو و عزت در پیش قومش دارد، واسطه میان مردم و رییس جمهوری شده است که در ماه‌های آخر کارش به عنوان رییس جمهوری، بازهم در برابر باشندگان این شهر، حرفی برای گفتن ندارد.

مرادعلی مراد هم در صحبت‌هایش با معترضان، بیشتر تلاشش این بود که صدای لرزان غنی را از طریق تلفن، به معترضان برساند. اقدامی که مسخره بودن آن بیشتر از سکوتی است که آقای غنی در برابر شهروندان از خود به نمایش گذاشته است.

سوال اساسی اما این است که چرا غنی در دایکندی و بامیان با در آغوش کشیدن اطفال معصوم و بی‌گناه، تلاش داشت تا نشان دهد که هیچ فاصله‌ای میان او و مردمش نیست اما در چند قدمی ارگ ریاست جمهوری، نمی‌خواهد یا نمی‌تواند با مردم اش روبرو شود و حداقل بخاطر درد و رنجی که بر آنان وارد شده، با آنان همدردی کند.؟

معترضان کابلی در سخت ترین شرایط و در هوای سرد و بارانی به دروازه کسی رفته اند که خود را به عنوان یک چهره تحصیل کرده و متفکر، بار دیگر در انتخابات ریاست جمهوری نامزد خواهد کرد و منطق این کارش را نیز اتمام کارهای ناتمامش، خوانده است.

رییس جمهوری که با چنین اعتماد به نفسی سخن می‌گوید، چرا باید به قدری ناتوان شده باشد که در میان هموطنانش- کسانی که سالها از این نظام و از این حکومت با تمام نابسامانی‌هایش حمایت کرده اند- جرات سخن گفتن نداشته باشد و بخواهد با تلفن با آنان سخن گوید؟

به نظر می‌رسد که غنی پیش از آن که بخواهد کارهای ناتمامش را تمام کند، خود در ذهن و روان جامعه اش، تمام شده است. شیوه‌های حکومت داری استبدادی غنی در چند سال گذشته، نزدیک ترین یارانش را نیز رنجانیده و از او دور کرده است. حنیف اتمر مشاور امنیت املی‌اش شاید مثال زدنی ترین چهره‌ای باشد که طاقتش تمام شد و از همراهی با غنی خودداری کرد.

در دوران حاکمیت غنی بر افغانستان، هزاران نفر از شهروندان افغانستان در ولایت‌های مختلف کشته شدند و در کنار آن، شمار زیادی از نیروهای نظامی نیز در نقاط مختلف، جان باختند و اگر قرار باشد غنی در انتخابات آینده، حرفی برای گفتن داشته باشد قطعا باید جواب این کشتارهای گسترده را بدهد.

بجز مساله امنیت که غنی را تا سرحد مخفی شدن در پستوهای ارگ ذلیل ساخته، در بخش‌های دیگر نیز، دستاورد حکومت کنونی به هیچ عنوان قابل دفاع نیست و نخواهد بود و اگرغنی باردیگر بیاید مشخص نیست که با چه شیوه‌هایی می‌تواند کارخانگی‌اش را در مورد موضوعات دیگری چون، فقر، بیکاری، صحت، آموزش، سرمایه گذاری و … به پایان برساند.

نرخ بیکاری و فرار شهروندان از کشور، در دوره حاکمیت غنی به بالاترین سطح خود رسیده است و در مقابل، رییس جمهور نیز بارها با کنایه و طعنه مهاجران افغان در دیگر کشورها را مخاطب قرار داده که به وطن اصلی شان بازگردند اما هیچگاهی تیم حاکم، نتوانسته برای آنان امیدی خلق کنند تا حداقل نیم نگاهی به زندگی در وطن اصلی شان، بیندازند.

معترضان کابلی اما، برای دادخواهی درباره تنها جاغوری و مالستان در مقابل ارگ نرفته اند، شعارهایی که آنان سر می‌دهند فراتر از بحث تامین امنیت نقاط مشخص است؛ آنان ازامنیت به عنوان ابتدایی ترین نیازمندی مردم افغانستان یاد کرده‌اند و خواستار تامین امنیت در سراسر افغانستان هستند.

این معترضان زمانی در چند قدمی ارگ دست به یخن رییس شان برده اند که همزمان با رویدادهای مرگبار در غزنی و مالستان، در بسیاری از مناطق دیگر از تخار گرفته تا فراه، شاهد قتل عام گسترده نیروهای امنیتی شان توسط طالبان هستند. در لحظاتی که آنان شعار تامین امینت سر می‌دادند، سربازان پولیس در ولایت فراه قتل عام شده بودند و در بسیاری از ولایت‌های دیگر نیز، نبردهای سختی میان نیروهای امنیتی و مخالفان به شدت ادامه دارد.

رییس جمهور غنی با پنهان شدن در ارگ ریاست جمهوری، پیش از آن که بخواهد کارهای ناتماش را به پایان برساند، بر پایان خود مهر تایید می‌گذارد. ترفندهای او برای متفرق کردن مردم با مهره‌های قومی، دیگر برای نسل کنونی قابل قبول نیست. او اگر واقعا به کارکردهای خود ایمان دارد باید با شجاعت در میان مردمش حاضر شود و با آنان در دردهای مشترک شان، شریک شود. روند تحولات اما، نشان می‌دهد که پایان غنی هم چندان دور نیست؛ پایانی که با خون و مرگ فقیر ترین انسان‌های این سرزمین رقم خورده است.

نویسنده : سلطان حیدری

منبع خبرگزاری افق

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme