زن ممنوع روایت نا‌به‌سامان جنسیتی

فلم با خش خش گام‌هایی در میان تاریخی مطلق و وزش باد‌های مهیب آغاز می‌یابد. بعد از هشت ثانیه صدای شلیکی اتفاق می‌افتد و روی پرده با خط درشت «زن ممنوع» نوشته می‌شود. دو جفت پا در فضای خاکستری با شلوار و دامن سیاه و کفش‌هایی از هم متفاوت در کنار هم راه می‌رود. باد هم‌چنان می‌وزد و از حوادث تازه خبر می‌آورد. دوربین به رهنمای ترافیک که در آن روی پیکره‌ی زنی نوشته شده است «زن ممنوع» زوم می‌کند. وزش باد‌های هولناک، نشان رهنمای ترافیک، وفور رنگ سیاه و خاگستری، مرد نقابدار؛ نشانه‌های سمبولیکی این فلم است که در هماهنگی با هم می‌خواهند دلایل ممنوعیت زن را با جلوه رنگ‌ها و کنش اجتماعی و باور‌های فرهنگی متبارز بسازد.

کمال‌گرایی در «زن ممنوع »

در آرایش‌های تصویربرداری، کل فلم در هوای توفانی سیاه‌وسفید بی‌حرکت خطی و لحظه‌ای ثبت شده است و در آن زوزه‌ی بادها و ابرهای متراکم در خلق مفاهیم شبکه‌ای گردهم می‌آمده‌اند. یک شلیک سه‌بار اتفاق می‌افتد و بیننده می‌خواهد بداند که شلیک هدف‌مند بود یا نه؟ در بومی‌گرایی، موضوع مساله‌دار است. چرا دختران لباس متحدالشکل دارند، اصلن چرا با لباس‌های مکتبی ظاهرشدند، آیا تنها در جامعه‌ی ‌ ما بیرون آمدن دختران از خانه و دانش‌آموختن‌شان خشونت به بار می‌آورد؟ در بومی‌گرایی، واقعا چیز دیگری که از همه بیشتر نقش ایفا می‌کند، مردنقاب‌دار است که با لباس‌های مدرن و به ویژه نقابش در دل چنگ نمی‌زند- اگر در جامعه‌ی غربی، دهشت‌افگنان در حملات تخریبی و کشتارهای هدف‌مند نقاب می‌پوشند، نقاب جزیی از آیین مذهبی‌شان محسوب می‌شود و همیشه در دسترس‌شان قراردارد.
این در حالی است که با نقاب‌پوشی، مردمان این سرزمین ناآشناستند و همیشه نقاب در دسترس‌آن‌ها قرار ندارد. به این باورم که «نقاب» نقش‌مرد را به فردِ خاصی از جامعه‌ی ما محدود کرده است. اگر به عوض نقاب از دست‌مال‌های کلان که مردان افغان با آن پوزشان را می‌بندند، استفاده می‌شد– بهتر می‌نمود و ویژ‌گی اصلی پوشاک و همیشه نمایان چهل‌سال عکس و تصویربرداری گردش‌گران و مستندسازی‌های غربیان پشتیبان‌ نشانه‌شناختی آن می‌شد.
همین‌گونه نقش تفنگچه زیاد خشونت‌بار نسبت به کلاشینکوف نیست. همیشه تفنگ‌چه در کمر ماموران نظامی ‌و فرماندهان محلی به چشم خورده و نزد اکثریت روستاییان یگانه سلاح معروف همان کلاشینکوف است. با این تصور که این فلم در یک جامعه غیرشهری تصویر‌برداری شده باشد. اگر این فلم در یکی از شهرهای پرجمع و جوش افغانستان تصویر‌برداری می‌شد‌- شاید نگاهی متفاوت‌تر به قضیه می‌داشتیم. در موقعیت‌گیری صحنه‌ها، عناصر تعامل‌پذیر و نمادسازی بی‌خلل می‌نمایند. در این پانزده سال اخیر، هیچ فلمی ‌که خارج از جذبه‌های سیاسی و قالبی باشد، از افغانستان بیرون داده نشده است. همه نقش‌های سیاه‌وسفید را به پایه‌ی تقاضای بازار ساخته‌اند. موفقیت در زن ممنوع تلفیقی از دید نو با سبک صنعت فیلم‌سازی غرب است: به این معنا که هیچ عنصری در ساخت این فیلم از دید یک منتقد افت نمی‌کند تا با ساد‌‌گی از پهلویش بگذرد. شاید کارگردان با همین دغدغه‌ها در ساخت این فلم، حضوری دوگانه‌ دارد. صحنه‌سازی‌ها، نقش‌آفرینی‌ها و موقعیت‌گیری‌ها همه رنگ و بوی افغانستانی- غربی دارند. اگر لباس‌های دختران، مکتبی است، به دور از انتظار نقاب و لباس‌های مرد غربی می‌باشد و تضاد پوشاک در این فلم خشونت‌آمیز جلوه می‌کند. اگر در فلم یک جاده‌ی خاکی در دل کوه‌های افغانستان دیده می‌شود، علامت ترافیکی زن ممنوع با دیدهنری و سبک غربی است و با انتخاب موسیقی از مک لئود که نشان می‌دهد او درگیر ذهن مخاطبان اصلی خود در آن‌سوی آب‌ها هم است‌.

جامعه‌نگری

زن ممنوع- در یک‌نگاه تاریخی- روایتی از دولت‌های ناکارا و اندیشه‌های وارداتی در افغانستان را نشان می‌دهد. وقتی در این فیلم مرد با تفنگچه، لباس‌های غربی و نقاب، سر راه آن دو دختر ظاهر می‌شود، نمادهایی از بی‌گانگی ارزش‌های وارداتی را تمثیل می‌کند و نقش او را می‌توان به ناشناختگی جامعه‌‌ی ما تفسیر کرد. جامعه‌ای که با آمدن جماهیر شوروی سابق در افغانستان فرصت ریسمان‌کشی را به خود مساعد می‌دید، و طرف انتظار داشت که از سوی دهقان‌ها مانند سایر کشورهای دیگر با تبلیغات نظام سوسیالیستی یک دولت مقتدر را برپا ‌کند؛ اما همین دهقان‌ها بودند که در برابر تمام اندیشه‌های وارداتی ایستادند و به حراست از ساختارهای ارباب رعیتی و جامعه‌ی سنتی و کوهستانی خود سپاهی‌های بی‌آب و نان شدند.
اکنون دولت افغانستان با پشتیبانی از حقوق بشر، حقوق زن و عضویت کنوانسیون‌های جهانی- مدل‌های عام و پسندیده را برای رفتارهای خود و شهروندانش تعریف کرده است. ولی در عمل با همه‌ی آن‌ها، مردم بیگانه است. سطح‌ نیازمندی شهروندان از دولت به ملت تعریف می‌شوند، نه برعکس آن. امروز اگر در شماری از ولایت‌ها دختران در امتحان‌ ورودی دانشگاه شرکت نمی‌کنند، زنی در نزدیکی پاس‌گاه امنیتی دُره زده یا سنگ‌سار می‌شود؛ برجستگی همین شکاف‌ها را نمایان می‌سازد. سطح ناامنی و کشت کوکنار در افغانستان جامعه‌ی جهانی را با قربانی‌دادن فرزندان‌شان به بیهود‌‌گی کشانده است.
هرچند در زن ممنوع، خشونت‌های رو به زوال با کنش برابری‌خواهی دختران برای دسترسی به آموزش و پرورش و ستیزه‌گری با شکستاندن قواعد حاکم مردسالارانه تصویر شده است؛ اما به شدت به درونی شدن عادت‌های خانواد‌گی و حتا پرورش‌یافتن زنان دور از هم‌جنس‌های جامعه‌ی خود را محک می‌زند. این عادت‌ها در نقش‌های آن دو دختر کاملا بازتاب یافته است. در این فلم آن دو دختر در یک مسیر گام ‌بر می‌دارند اما فقط یکی در هاله‌ای از پوشش‌ دوربین و تیررس سلاح مرد واقع می‌شود. با آن‌که کارگردان در چندین صحنه ‌نگرانی‌های پراکنده‌ی آن دو دختر را به تصویر می‌کشد اما در هیچ‌جایی بازوهای آن‌ها به هم‌دیگر نمی‌رسند‌، نگاه‌های‌شان در یک‌دیگر تلاقی نمی‌کنند و حتا در نقطه‌ای مشترک گره نمی‌خورند. اگر یکی از آن‌ها بوی رعب و وحشت را از مسیر سرک می‌کشد، دیگری هرگز در جایی هم‌سان از دید کمره تجسم نمی‌یابد، مسیر نگاه‌های او را به سمت نامعلومی‌ خیره نشانه می‌رود.
کل فلم از قطعات پراکنده و متناقض از پیچید‌‌گی ارزش‌‌های حیاتی جامعه‌ی زنان ما روایت می‌کند. حتا به باور من این مطلب را نمی‌توان با استفاده از کار انسان‌شناسی جان بوردیو در میان مردمان «قبیله»‌ای الجزایر، توضیح داد. بوردیو نشان‌داد که مناسبات زنان و مردان بسته‌گی به کسب عادت‌های مختص جنسیتی دارد. ارزش‌های فرهنگی‌ای که به هر جنس اختصاص داده می‌شود، زن و مرد را، فی‌المثل در یادگیری رفتارهای خاص مربوط به هر یک از دو جنس، حساس می‌سازد، او می‌نویسد:
«فضایل ویژه‌ی زنان، یعنی حجب و حیا، قید و بند و عفت، کل بدن زنان را به سمت زمین به طرف پایین و به درون، یعنی به خانه سوق داده است، جایی که تفوق و فضیلت مردانه با حرکت به سوی بالا، به سمت بیرون و به طرف مردان دیگر ابراز و اثبات می‌شود».
این تفاوت‌ها را در زمینه‌های گوناگون نشان می‌دهد. مثلا وقتی که زن و مرد با هم در حال جمع‌آوری زیتون استند، مرد صاف می‌ایستد و به درخت ضربه می‌زند، در حالی که زن به سوی مرد به سوی پایین خم می‌شود تا زیتون‌ها را جمع کند. او دراین تحلیل به کارگروهی خانواده‌ها و قبیله‌هایی که اعم از زن و مرد حضور دارند، می‌پردازد اما در جامعه‌ی ما به رفتارهای حوزه‌شناختی و خصلت‌های بومی‌گرایی (ولایتی) نیاز است.
در شماری از کشورها اگر یک مدل تحقیق مشت نمونه‌ای از خروار به حساب بیاید، در کشورما به هیچ‌روی این محاسبه درست از آب در نمی‌آید. حتا شماری از ولایت‌های ما مشهور به «زندان جغرافیا»‌ هستند. گویش‌ها، لهجه‌ها رفتارها، نزاکت‌ها، پخت‌و‌پز، نوع برگزاری جشن‌ها متفاوت‌اند. این نوع برداشت‌های جمعی در جای‌جایی از هم می‌گسلند و عادت‌ها و رفتارها درونی‌تر می‌شوند.
در نهایت، زن ممنوع نخستین فلم‌ هنری کوتاه سه دقیقه‌ای است که با روایت جامعه‌نگری، بیرون از سطح‌ آگاهی مخاطبان خود در جامعه‌ی ما و جوامع دیگر باقی خواهد ماند و اما به ارزش‌های نوپا مانند بیرون برآمدن زنان و دختران از خانه و وضعیت حق دسترسی‌ آن‌ها به آموزش و پرورش، از نمودهای گفتمانی‌اند و این جنبه‌ها آن‌قدر بر تمام خورده و ریزه‌کاری‌های فلم سایه می‌اندازند که اگر فراتر از‌ آن دیده شود، حتمن مجذوبِ خلاقیت آن در کشف‌ درونی شدن ساختارهای اجتماعی دختران یک گوشه‌ی افغانستان خواهیم شد.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme