سیاست‌ خارجی افغانستان و حلقه‌های گمشده

اشرف‌غنی (احمدزی) روز هفتم میزان سال ۹۳ پس از ادای مراسم سوگند، پنج حلقه سیاست خارجی خود را اعلام کرد.150715094630_ghani_karzai_640x360_bbc_nocredit

آقای غنی تاکید کرد که نیاز دارد تا پنج حلقه را در روابط خارجی خود مشخص کند و گفت که “امیدواریم با تامین ارتباط با این پنج حلقه به امنیت، توسعه و تحول برسیم.”

حلقه اول سیاست خارجی او با کشورهای همسایه بود و تاکید کرد که بی‌ثباتی در کشورهای همسایه با بی‌ثباتی در کشورش ارتباط دارد و افغانستان نیاز دارد تا با کشورهای همسایه یک پیمان همکاری منطقه‌ای امضا کند.

آقای غنی حلقه دوم را کشورهای اسلامی خواند و گفت اولین سفر خارجی او زیارت خانه کعبه در عربستان سعودی خواهد بود.

حلقه سوم سیاست خارجی دولت او کشورهای امریکا، کانادا و جاپان بودند. او گفت: “صلح هدف استراتژیک ماست”.

او حلقه چهارم سیاست خارجی‌اش را رابطه با کشورهای آسیایی خواند و گفت که “افغانستان را به چهارراه آسیا و پل منطقه” تبدیل خواهد کرد.

حلقه پنجم سیاست خارجی آقای غنی، سازمان‌های بین المللی بود.

اکنون که او آخرین ماه‌های ریاست جمهوری خود را تجربه می‌کند و از سوی دیگر، رسما اعلام کرده است که برای انجام کارهای ناتمام‌اش می‌خواهد در انتخابات ریاست جمهوری سال آینده هم شرکت کند، در یک ارزیابی اجمالی و مقایسه تطبیقی آن با سیاست خارجی سلف‌اش کرزی، سیاست خارجی حلقه‌ای آقای غنی را بررسی می‌کنیم.

پیش از پرداختن به حلقه‌های سیاست خارجی آقای غنی و اینکه خود او و تیم سیاسی اش در دولت وحدت ملی،‌ تا چه میزان به نمودار تعریف‌شده برای سیاست خارجی‌اش وفادار مانده است، لازم است تا نگاهی به سیاست خارجی حامد کرزی انداخته شود.

آقای کرزی، در یکی از دشوارترین فصل‌ها، ریاست دولت در افغانستان را بر عهده گرفت؛ درست زمانی که افغانستان، سال‌ها از داشتن یک دولت مقتدر،‌ متمرکز و مستقر محروم بود و بدتر از آن اینکه بیش از ۹۰ درصد خاک کشور به مدت پنج سال تحت سلطه و جولان مستقیم تروریست‌های  بین‌المللی به رهبری طالبان و متحدانش مانند شبکه القاعده قرار داشت.

بدیهی است که در چنان شرایطی، کرزی باید همه‌چیز را از نو بنا می‌کرد؛ اما این تنها مشکل او نبود. رییس دولت جدید، همزمان با آن‌که باید به سهم‌خواهی جناح‌های قدرتمند مجاهدین از سیاست و قدرت، پاسخ متناسب و مساعد می‌داد، باید رؤوس و اصول مورد نظر قدرت‌های غربی مسلط بر افغانستان را نیز در رویکردهای استراتژیک خود به ویژه در حوزه سیاست خارجی، تأمین می‌کرد.

امریکا که رهبری ائتلاف غربی ضد تروریزم را برعهده داشت، با هزینه‌هایی که به منظور استقرار دولت جدید، پرداخته بود، بی‌تردید چشمداشت‌های مشخصی نیز از آن داشت که باید محقق می‌شد.

افغانستان از این منظر، با دوران سلطه استعماری انگلیس در زمان عبدالرحمان خان، مقایسه می‌شد؛ زمانی که استعمار پیر، امور داخلی را به «امیر» واگذاشته بود و سیاست خارجی را خود رأسا کنترل می‌کرد. کرزی هم به نوعی مجبور بود ملاحظات، منافع و اهداف امریکا و سایر قدرت‌های غربی متحد آن را در حوزه سیاست خارجی، رعایت می‌‌کرد. به‌همین دلیل هم بود که او در تعامل با قطب‌های شرقی قدرت مانند روسیه، چین و حتی جمهوری‌های آسیای میانه که در همسایگی افغانستان قرار داشتند، رویکردی محتاطانه‌ای پیشه کرده بود.

با این حال، کابل در سال ۲۰۱۲ میلادی، میزبان یک نشست مهم بود. سفرا و نمایندگان دیپلماتیک افغانستان از حدود ۷۰ کشور جهان به وزارت خارجه فراخوانده شدند تا دکترین سیاست خارجی افغانستان را تدوین کنند. هدف، مشخص بود: استراتژی سیاست خارجی کابل پس از ۲۰۱۴.

در آن زمان به ۲۰۱۴ به عنوان میعاد پایان حضور و سلطه نظامی غرب در افغانستان نگریسته می‌شد.

حامد کرزی؛ رییس جمهوری پیشین، در بخشی از بیانات خود در آن نشست گفت که پس از خروج نیروهای بین‌المللی از کشور، نشان داده خواهد شد که “افغانستان در تامین روابط خارجی خود به دست مسؤولین روابط خارجی است و در تامین امنیت خود به دست مسؤولین امنیتی کشور و در دولت‌داری خود به دست دولت‌مداران کشور به طرف آینده بهتری پیش می‌رود.”

این یعنی دولت به رهبری او آشکار آمادگی می‌گرفت تا برای نخستین‌بار پس از خروج نظامیان غربی، یک سیاست خارجی مستقل و مبتنی بر منافع ملی خود را داشته باشد؛ اما علیرغم تلاش‌هایی که انجام شد، واقعیت به گونه‌ای دیگر رقم خورد. غرب از افغانستان نمی‌رفت. کاهش نیرو به معنی خروج کامل نبود و امریکا و متحدانش نمی‌خواستند با کاهش نظامیان شان، همه امور را به دولت کابل واگذار کنند.

با آمدن اشر‌ف‌غنی، نگرانی‌ها در خصوص احتمال‌ سیطره بیشتر غربی‌ها بر سیاست خارجی نیز افزایش یافت.

با این حال، او تلاش کرد با تعریف حلقه‌های پنج‌گانه برای سیاست خارجی افغانستان، به این نگرانی‌ها پاسخ دهد؛ اما آنچه در عمل، رخ داد، حتی به اندازه میراث کرزی در این زمینه هم امیدبخش و قابل اتکا نبود. آقای غنی با امضای پیمان امنیتی با امریکا و ناتو، نشان داد که توان و اراده پیشبرد یک رویکرد مستقلانه متضمن استقلال و حاکمیت ملی افغانستان را ندارد و این مهم، به حوزه سیاست خارجی افغانستان هم به سادگی قابل تعمیم و تسری بود.

اگرچه او تلاش کرد شاید علیرغم میل امریکا با چین، روابط گسترده‌ای برقرار کند؛ اما روسیه به مثابه قدرت مؤثر بین‌المللی و جمهوری‌های آسیای میانه به عنوان کشورهایی که از ظرفیت‌های بی‌مانند و غیرقابل جایگزینی برای توسعه و پیشرفت اقتصاد و تجارت افغانستان و ارتباط آن با بازارهای جهانی برخوردار اند، کمتر مورد توجه قرار گرفتند.

یکی از برگ‌های برنده حامد کرزی در حوزه سیاست خارجی، حفظ توازن و بی‌طرفی افغانستان در ارتباط با کشورهای متخاصم و درگیر مناقشه بود: پاکستان و هند، ایران و امریکا، روسیه و امریکا، چین و هند و… او اگرچه همانند اشرف غنی، برای سیاست خارجی‌اش، حلقه‌ تعریف نکرد؛ اما به‌خوبی توانست جایگاه افغانستان در میان قدرت‌های درگیر دشمنی را مدیریت کند؛ کاری که اشرف‌غنی از انجام آن ناتوان بود.

اکنون در حالی شمارش معکوس برای پایان حکومت وحدت ملی شروع شده که حلقه‌های پنج‌گانه سیاست خارجی آقای غنی همچنان روی کاغذ است و از آن‌سو، چشم‌انداز «امنیت، توسعه و تحول» و تبدیل شدن افغانستان به «چهارراه آسیا و پل منطقه» نیز همچنان معلق و معطل باقی مانده است. 

شاید یکی از کارهای ناتمام آقای غنی، بازیافت حلقه‌های گمشده سیاست خارجی او در دور بعد ریاست جمهوری باشد!

نویسنده: محمد مهدی نوری

منبع خبرگزاری افق

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme