ما و «دیوپروری» مدارس «دیوبندی»

پاکستان را باید «سرزمین مدارس» نام نهاد؛ مدارسی که سر در کار تولید و تربیت نیروهای ارزان ایدئولوژیک با رویکرد افراطی تروریستی دارند تا در آنچه «جهاد در افغانستان» نامیده می‌شود، جان‌نثارانه شرکت کنند و شر بیافرینند.

بر پایه گزارش‌های موجود در منابع متعدد، از مجموع مدارس مذهبی فعال در پاکستان، ۸۰۰۰ مدرسه زیر نظر سازمان دیوبندی اداره می‌شود. سازمان دیوبندی، سازمانی است که گوی سبقت را در پرورش افراط‌گرایان سنتی از همگان ربوده و در تربیت نسل انتحاری، پیشتاز است و دامنه فعالیت خود را در داخل افغانستان نیز توسعه بخشیده است.

به لحاظ تاریخی، جریان فقه سیاسی و کلام اهل سنت در افغانستان به شمال کشور وابسته بود. مدارس بخارا که مهم‌ترین مراکز فقه اعتدالی و کلام ماتریدی با گرایش معتدل صوفیانه شمرده می‌شدند، برای مدتی طولانی، سکان‌دار جریان فقه حنفی در منطقه بودند و از چارچوب اعتدال در قرائت‌های دینی، پا فراتر نمی‌گذاشتند، اما با اشغال بخارا توسط نیروهای تزاری که منجر به برچیده شدن بساط مدارس معتدل فقه حنفی شد، جریان تازه‌ای شکل گرفت که اهتمامی ویژه به هندوستیزی داشت و از ۱۸۶۷به بعد، با توسعه حوزه فعالیت خود، جایگاه هدایت و مدیریت اندیشه دینی و فقهی در افغانستان را نیز بر عهده گرفت.

فضای تنش‌آلود و ستیزه‌ناک شبه قاره هند موجب شد که این جریان با پشت کردن به مبانی تصوفی و ماتریدی دیوبند، به سلفیت افراطی عربستان نزدیک شود و درنهایت با ورود به جهاد افغانستان، با مبانی اندیشه اخوان‌المسلمین پس از سید قطب درآمیزد و از دل آن جریان افراطی و عمل‌گرایی سر برآورد که راه رسیدن به اسلام را در توسل به خون‌ریزی و خشونت عریان تکفیری جستجو می‌کند.

اکنون دیوبند با۸۰۰۰مدرسه، بزرگ‌ترین مرکز پرورش دیو تروریست برای گسیل به افغانستان است، اما این، همه آن چیزی نیست که در خصوص مراکز تولید و تربیت عناصر تروریست باید بدانیم. بریلوی یا بریلویه سازمان دینی دیگری است که با مشی و منش افراطی، ۱۸۰۰ مدرسه را زیر نظر خود دارد، اهل حدیث نیز که یکی از قشری‌ترین جریان‌های فکری ـ فقهی پاکستان است، با اداره ۴۰۰ مدرسه دست در کار پرورش نیروهای افراطی قشری‌گرا است. جماعت اسلامی پاکستان نیز که یکی از مهم‌ترین و گسترده‌ترین جریان‌های اسلام رادیکال و افراطی است، ۱۲۰۰ مدرسه دینی را زیر نظر دارد؛ یعنی مجموعاً۱۱۴۰۰ مدرسه یا به بیان درست‌تر مرکز پرورش افراطی‌ترین نیروها که جز به مرگ خود در راه خدا و مرگ هزاران انسان دیگر در راه شیطان فکر نمی‌کنند، در خاک پاکستان مشغول فعالیت و تزریق اندیشه‌های تکفیری در مغز و مخیله هزاران نیروی جوانی هستند که چشم و گوش بسته بر همه‌چیز عالم، در اندیشه انتحار و انفجار خود در میان مردمان بی‌گناه‌اند.

آنچه شما در عکسی که ضمیمه این متن شده است مشاهده می‌کنید، مربوط به فارغان مدرسه حقانیه در اکوره ختک پاکستان است. مدرسه حقانیه یکی از بی‌شمار مراکز دینی فعال در پاکستان است که تاکنون هزاران سرباز ارزان و ایدئولوژیک برای جهاد در افغانستان تولید و تربیت کرده است. این جماعت عظیم که در عکس مشاهده می‌شود هم بخشی بسیار ناچیز از هزاران سرباز فکری ـ فقهی پرورش‌یافته در این مدرسه است که تاکنون در راه اسلام افراطی ـ تکفیری جام شهادت نوشیده‌اند!

بازخوانی این آمار، از آن جهت تلخ و دردناک است که پیش از هر چیز، نگاه کوتاهی به بیندازیم به عمر کوتاه پاکستان و کارنامه دراز آن در بحران‌آفرینی امنیتی از مجرای تربیت و گسیل نیروهای هراس‌افکن به افغانستان. از عمر تأسیس پاکستان، ۶۸سال می‌گذرد، اما ۶۸سالی که به اندازه ۶۸قرن با بحران‌آفرینی سرطانی تروریستی همراه بوده است. این در حالی است که افغانستان، به‌عنوان کشور اسلامی مدعی برخورداری از تاریخی ۵هزارساله که در طول تاریخ اسلامی آن، حاکمیت از آن احناف بوده است، هنوز نتوانسته از دل فقه و فکر و فرهنگ مذهب معتدل حنفی، یک جریان نیرومند و اثرگذار معارض با رویکردهای افراطی مدارس و مراکز دینی تروریست‌پرور پاکستان ایجاد کند.

قضیه اما زمانی دردناک‌تر می‌شود که دریابیم انفعال و استیصال فقهی ـ فکری ما به حدی بوده است که حتی رهبران جهادی‌مان، به‌جای آن‌که به جریان‌سازی و تأسیس مراکز تربیت نیروهای معتدل همخون و همخوان با مبانی فقه حنفی روی بیاورند، هواداران و پیروان خود را برای آموزش فقهی ـ دینی، به همان مدارسی در کمپ‌های مهاجرین در پاکستان اعزام می‌کردند که کار و کیسی جز افراطی‌پروری نداشتند و ندارند.

اکنون افغانستان، همچنان که در زمینه مواد غذایی و دارویی و کار و مهاجرپذیری به پاکستان وابسته است، در حوزه آموزش دینی و فقهی نیز به مدارس و مراکز دینی این کشور وابستگی دارد. این در حالی است که در یک قرن پیش، با فعالیت مدرسه قلعه قاضی‌بیگ کابل، مدرسه قندهار، مدرسه کندز، مدرسه رستاق، مدرسه شولگره، مدرسه ملا مشک عالم در غرب شهر غزنی، مدرسه ملا نجم‌الدین در هده جلال‌آباد و حتی مدرسه دولتی شاهی، فقه حنفی در افغانستان دارای استقلال و اعتدال هویتی بود و دست مدارس سلفی‌مشرب پاکستانی تا این اندازه برای سمت‌وسودهی به کیش و کیای دینی و فقهی مردم ما باز و بی‌مانع نبود.

این‌همه را گفتیم تا این مهم را یادآوری کنیم که حتی اگر حکومت و سازمان استخباراتی پاکستان هم بخواهند، افغانستان به موازات وابستگی خود در حوزه‌های مختلف و از جمله در حوزه آموزش دینی به پاکستان، چیزی به نام امنیت در این جغرافیا را تجربه نخواهد کرد.

نویسنده: محسن همتی

منبع: خبرگزاری افق

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme